امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 11 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

روزهای بهاری من و پسرم

پسرک پرجنب و جوش من واقعا بعضی وقتها انرژی کم میارم انگار شما انرژیت تمومی نداره و روز به روز داره اخلاق و رفتارت عوض میشه.اینو بدون که مامانی عاشقته من بدون تو یک لحظه هم دووم نمیارم و همیشه دعا میکنم صحیح و سالم باشی پسرکم.تو که تموم لحظه های منو پر کردی وقتی توی چشمات نگاه میکنم تموم غمهام یادم میره نمیدونم ولی واقعا خدا چه عشقی توی دل مادرها قرار میده شاید باید مادر باشی تا بفهمی چی میگم تو همه ی دنیای منی.حاضرم تموم ساعتهای عمرمو فقط واسه ی شما بذارم خودت میبینی که تمام روز باهم بازی میکنیم، روزی یکی دوبار پارک میریم و شما که با بوسه هات تمام خستگی را از تنم میگیری و انرژی دوباره بهم میدی.بعضی وقتها که دلم واسه ی شهرمون و خانو...
26 فروردين 1393

تحولات پسرم /مهمونی دادن ما

سلام و صد سلام به پسرم قند عسلم ،عزیزک مامان داری هر روز بزرگترو آقاتر میشی و من با دیدن کارهای جدید و کلمات جدید و بازم دندونهای تازه  تو ذوق زده میشم روزها پشت سر هم میان و میرن و شما اخلاقت و کارهای کم کم عوض میشه این روزها با اینکه به من وابستگی زیادی داری اما نسبت به قبل بیشتر با خودت بازی میکنی چند روز پیش رفتیم واست چندتا سی دی خریدم که شاید کمی شما را ترغیب کنم که برنامه ی کوک ببینی سی دی عمو پورنگ و رنگین کمان 2،و خوشبختانه شما خوشت اومد وقتی شعر و آهنگ میخونن شما هم محکم دست میزنی .همچنان اسم همه عمه است و هرچی میگم به من بگو مامان فایده نداره فقط به عکس من و بابا میگی مامان و بابا. ازجمله کلمات جدید دیگه شما:آتیش.....اب...
24 فروردين 1393

نوروز 1393

سلام و صد سلام به پسرک عزیییییییییییییزم سال نو مبارک انشاالله سال خوبی داشته باشی عسلکم .میدونم با کلی تاخیر اومدم سراغ وبلاگت خوب عید بود دیگه قبلش کارهای خونه  و بعدش هم مسافرتها و مهمونیها دیگه وقتی واسم نذاشت .امسال هفت سین درست نکردم آخه شما همه چیو بهم میریزی رفتم واست ماهی خریدم میخواستی بگیریش اینقدر ذوق کرده بودی واسه اینکه امسال تحویل سال کنار باباجان اینا باشیم تصمیمم گرفتیم با قطار بریم اصفهان واسه ی همین 28 اسفند رفتیم و دوم فروردین برگشتیم خلاصه اونجا خییییییلی بهمون خوش گذشت و من خوشحال از اینکه موقع تحویل سال کنار خانواده ی گلم هستم.اما حیف که زود برگشتیم تا به مهمونی های اینجا هم برسی...
17 فروردين 1393

شیطونک من.......

سلام سلام به پسر خییییلی شیطونم وااااااااااااااای که دیگه انرژیم تموم شده کارهای خونه و خونه تکونی یک طرف شیطنتهای شما هم یک طرف دیگه.اصلا یک ثانیه هم نمیشه تنهات گذاشت بعضی وقتها واقعا دیگه کم میارم.عزیز دلم باید برنامه ریزیهامو با برنامه ی خواب و بیداریت تنظیم کنم تا بتونم به کارهام برسم روزی یک بار هم باید شما را پارک ببرم از بس دد....دد میکنی.کارهای خونه هم دم عیدی انگار تموم شدنی نیست. بعد از مرتب کردن کابینت بیای ببینی که..........   بعد از مدتها وقت گذاشتن و پاک کردن ویترین بیای ببینی که.....   و البته شیشه ویترین را هم شکستی   و ................. و حالا داره میره حموم کنه........
17 اسفند 1392

ژله خرده شیشه.....

این ژله خرده شیشه تقدیم به همه ی دوستای وبلاگی  طرز تهیه این ژله را هم توی ادامه ی مطالب گذاشتم   دوستای وبلاگی حتما این ژله را درست کنید البته من به دلیل وقت کم و نداشتن ژله در رنگهای متفاوت فقط از ژله ی انار با آناناس استفاده کردم شما میتونید با چند ژله در رنگهای مختلف درست کنید که قشنگتر میشه.خیلی راخت درست میشه و همه از دیدنش و خوردنش لذت میبرن   یک بسته ژله آناناس یا آلوورا یک بسته ژله ی انار یک لیوان شیر یا یک لیوان بستنی   ژله انار را با یک لیوان آب جوش روی کتری حل میکنید و بعد نصف لیوان آب سرد و در ظرفتون که کمی چربش کردین میریزید و بعد در یخچال یا اگه عجله دارید فریزر قر...
3 اسفند 1392

خونه تکونی....

سلام همه ی زندگیمون خوبی عزیز دلم ،اول تبریکاتمو بگم پیشاپیش 16ماهگیت مبارک دندونهای جدیدت که داره تند تند پشت سر هم در میاد مبااااارک داره میشه 12تا دیروز صبح که از خواب بیدار شدم جو خونه تکونی منو گرفت و تصمیم گرفتم شروع کنم به خونه تکونی واسه ی همین از دیوارها شروع کردم و تمام دیوارهای سالن و اتاق را دستمال کشیدم واااااااااااای که نمیدونی چقدر خسته شدم چون پارسال هم دیوارهارو پاک نکرده بودیم حسابی نیاز به تمیز کردن داشت اونم نه در یک مرحله بلکه در چندین مرحله .بله من که خدا خدا میکردم که شما اذیت نکنی و شما هم پسر خوبی بودی هرچند گاهی غر میزدی اما من با اسباب بازی و خوراکی سرگرمت میکردم.از صبح تا شب که بابا میثم بیاد...
1 اسفند 1392

ما برگشتیم......

    سلام گل پسرم،آخرش بابامیثم طاقت نیاورد و اومد دنبالمون .دیروز هم از اصفهان برگشتیم.   شما هم که داری یواش یواش زبون باز میکنی ازت میپرسیم اسمت چیه میگی امیر]،کفشهاتو برمیداری و میگی کفش و ..... اینجا دم در خونه ی باباجان اینا داشتی با بچه ها بازی میکردی و حسابی ذوق کرده بودی قربون اون قدو بالات برم من...         داری پولکی میخوری.... اینم شده بود اسباب بازی شما......   ببین باباجان چقدر پفک واست خریده زیاد نخور ضرر داره.....   امیرحسین در عروسی داره از خودش پذیرایی میکنه   در راه برگشت از اصفهان...
26 بهمن 1392

یک بوووس از سر دلتنگی

  پسریه نازم فکر کنم دلت واسه ی بابامیثم تنگ شده آخه امروز که عکسشو توی کامپیوتر نشونت دادم بدون اینکه بهت بگم گفتی بابا و لبتو بردی جلو بوسش کنی دلم واست غش رفت بابا میثم هم دلش واست تنگ شده چون اینجور که بوش میاد تا عید طاقت نمیاره و میاد دیدنمون البته منم دلم واسش تنگیده قربونت برم که کم کم داری کلماتو واضح تر میگی ماما /بابا/دد/دادا/صدا/به به/عمه/بده/اینه/چیه/عطی/ و ..... فقط کاش کمتر بهم وابسته بودی  میخوای همش جلوی چشمت باشم اما من دوستت دااااارم خیییییلی زیااااااااااااااد ...
18 بهمن 1392